4 سال از اولین دیدارمان گذشت. دیداری که ما را همنشین همیشگی کرد. دیداری که شادی و غم ما را به هم گرهی ماندگار زد. از آن روز که دختری با موهای دم اسبی را نشانه کرده بودم که مقابل چشمانمان می دود 4 سال گذشت.
و امروز تولد توست. روز تولدت مبارک آنیتای عزیزم.
این روزها بیش از پیش به لحظه لحظه های بودنت خیره می شوم. برای همیشه با 4 سال اول زندگی ات وداع میکنم. حیف است این لحظات به سادگی و بی توجهی بگذرد. حیف است لذت و شیرینی هفته هفته های بزرگ شدنت را حس نکرده به گذشته بسپارم.
هفته هایی که میگذرند و بازگشتی ندارند. دیگر هیچگاه 2 سالگی ات را حس نمیکنم. 3 سالگی ات را نمی چشم. نوزادی ات را دیگر نمی بینم. حال فقط فرصت این را دارم که 4 سالگی به بعد را لمس کنم.
در این مدت نتوانستم آنطور که می بایست در کنارت باشم. چه می توان کرد که بخش بزرگ زندگی مان، برای پلکان اول و دوم هرم مزلو سپری شد و می شود. بخشی دیگر هم برای درس خواندن اشغال کردم و بسیار کمتر از آنچه حقت بود نصیبت شد.
ولی باز هم تلاشم را می کنم که در مثلث نجات بخش عقل و اخلاق و هنر از هر نوعش قرار بگیری. در این زندگی بعد از سرمایه های مادی و مالی که شرط اول و دوم و سوم زندگی خوب و خوش و ارزشمند است، هیچ چیز به اندازه آن سه سرمایه نجات بخش، مایه آرامش و رضایت باطن و شادی نیست.
باز هم تولدت مبارک و امیدوارم به درازای زندگی طولانی ات، از اینکه تو را بدنیا آوردیم یا بقول برخی دوستان، آورده شدی، نهایت خوشحالی و رضایت را داشته باشی 
در آستانه 36سالگي!...
ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 21:40