1-
یکی از اتفاقات غیر قابل انکاری که در طول تاریخ وجود داشته است، زن ستیزی و نگاه دست دوم و تخفیف دهنده به جنس زن است. جنس درجه دو! ضعیفه! ننگ خانواده! بدشناسی! حتی موقع تولد او، همه کنجکاوند که ببیند آیا پدر و حتی دردناکتر اینکه مادرش، از پسر نشدن فرزند، ناراحت نیستند؟!
2-
سوال اینجاست که چرا چنین چیزی در فرهنگ نوع بشر جا افتاد؟
بنظر می رسد همه این موارد تحقیرکننده، از روی غرض و بیکباره بوجود نیامد. هیچگاه انسان ها تصمیم نگرفتند که چنین کار غیر اخلاقی ای انجام دهند. انسان های گذشته، برای زنده ماندن، می بایست کار می کردند و وقتی پیر می شدند، چیزی بنام بیمه نداشتند که بتوانند دوران از کار افتادگی خود را با آن سپری کنند و زنده بمانند.
موضوع اساسی، تلاش برای زنده ماندن بود. بنابراین نیازمند این بودند که فرزندان پسر به تعداد زیاد داشته باشند تا هم نیروی کار آنها باشند و هم در دوران پیری و از کار افتادگی، عصای دست آنها باشند و بتوانند با تامین نان، زنده بمانند. در واقع، پسرها، ضامن بقای آنها در دوران از کار افتادگی بودند و بهمین دلیل، تولد فرزند پسر، خودبخود، هم برای پدر و هم برای مادر، امید آنها برای بقا را بیشتر می کرد.
اما دخترها، نهایتا ازدواج می کردند و از این حیث، نفعی زیادی برای خانواده نداشتند و بطور عمده، خرجشان از سودشان بیشتر بود و در دنیایی که کمبود غذا و منابع، امری جدی بود، فرزندی که خرج دارد ولی پول ساز نباشد، یعنی ضرر و تهدید بقا!
نه اینکه با ذات زن دشمن باشند؛ داستان صرفا به بقای آنها برمیگشت.
این موضوع، در طول قرن ها و هزاره ها، خودبخود به پسر، ارزش بیشتری بخشید آنهم از جنبه مادی. یعنی در اینجا هم ارزش ذاتی مطرح نبود و باز هم بحث بقا مطرح بود.
و بتدریج انسان گرسنه و گرفتار که به سختی و با تلاش زیاد می بایست غذا تهیه کند تا زنده بماند، این ارزش داوری را در خود جای داد که پسر، ارزشمندتر از دختر است و هزاران سال این برتری در حافظه و ژنتیک افراد منتقل میشد تا بتدریج در نظام های اخلاقی و فکری بعنوان امری بدیهی و درست، تثبیت شد.
اگرچه بعد از هزاره ها، این مشکل بقا تا حد زیادی در خیلی جاها حل شده است، ولی آن باور و تفکر برتری مرد بر زن، هنوز در ذهن و ژن ما وجود دارد. هنوز حتی در خانواده هایی که رفاه دارند و مشکل بقا ندارند، اگر فرزندشان پسر باشد، خودبخود خوشحال تر هستند. ما هنوز نتوانستیم و نخواهیم توانست از این قانون تکاملی دست برداریم. در ژن ما وجود دارد.
بهمین دلیل وقتی کسی دختر دار می شود، اولین پرسش این است که آیا ناراحت است یا نه؟! چون پیش فرض ذهنی ما این است که ناراحت است و بعضا حرف هایی می شنویم که اطرافیان به او می گویند؛ مثلا می گویند «دختر برکت است؛ کسی که بچه اولش دختر باشد یعنی خدا به او نظر دارد؛ هیچکس مثل دختر به پدر و مادر وفادار نیست؛ و از این دست تعابیر!»
معنی این تعابیر چیست؟ معنی اش این است که پیش فرض ذهنی ما، دختر را فرتر از پسر می داند و تو یکوقت ناراحت نشوی که دختر دار شدی! این دلداری دادن ها و توجیه کردن ها، خودش بزرگترین علامت است که نشان می دهد انسان امروز، هنوز در بند باوری هست که یک اقتضای طبیعی بر او تحمیل کرده است.
این تنها یک نمونه بود. می توان نشان داد که حتی ارزش های اخلاقی نیز چنین هستند. تعبیر وجدان که مکرر بکار می رود نیز چنین است؛ وجدان چیزی نیست که در ذات ما کارگذاشته باشند. قبلا در پستی جداگانه توضیح داده ام که خواسگاه این وجدان و جدال های درونی ما از کجاست. وجدان ناشی از یک جدال درونی است بین آنچه به ما از راه وراثت و ژنتیک و محیط منتقل شده است (بعنوان اصول و قوانین بدیهی و درست) با آنچه انجام می دهیم. بهمین دلیل وقتی دو نفر یک کار مشابه را انجام می دهند، یکی شان وجدانش آسوده است و دیگری معذب!
چون هر کدام، آنرا با قانون وراثتی خودش می سنجند و محک ها متفاوت است و لزوما حقه بازی نیست.
3-
خلاصه اش این است که هیچ هیچ هیچ چیزی در ساحت افکار و عادات و رفتارها و رسوم و تفکرات و امثال اینها در انسان ها نداریم که معلول مقتضیات محیطی نباشد. بعبارت دیگر، ما یک لوح خالی محض بودیم و بتدریج در اثر مقتضیات محیط، نتیجه گیری هایی کردیم و آن نتیجه گیری ها مبنای نتیجه گیری های بعدی شد و نسل به نسل و ژن به ژن تا امروز در حال رشد و تغییر و جرح و تعدیل بوده است.
تمام نظام های اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و اجتماعی، ارزشی و غیره که داریم، محصول این فرایند است. مشکل مهم این مجموعه های شکل یافته، این است که ایجاد آنها با مقتضیات محیطی بوده ولی لغو آنها، متناسب با رفع اقتضائات محیطی انجام نمی شود و باید یک فشار دردآور و آسیب زننده وارد شود تا شاید بتوان بخشی از آنرا از بین برد یا حتی تغییر داد.
امروز دیگر نمی توان نگاه دسته دوم به زن را از بین برد و حتی انسان های متمدن نیز تا حد زیادی گرفتار آن هستند ولو در ظاهر چنین ادعایی نداشته باشند.
در آستانه 36سالگي!...
ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 5:07