1-
چندی پیش، بزرگداشت سعدی بود. مناسب دیدم نکته ای در این خصوص بیان کنم.
کمتر چیزی در زندگی، به اندازه یک همنشین یا دوست، بر شخصیت و رفتار و نگرش انسان تاثیر می گذارد. شاید گزاف نباشد که گفته اند افکار و رفتار شما، میانگین افکار و رفتار پنج نفری است که بیشترین وقت خود را با آنها می گذرانید و در محاصره آنها هستید.
حال اگر یکی از این افراد، سعدی باشد، چه خواهد شد؟ شما نمی توانید با سعدی مانوس باشید و سخنان این فرد، در رفتار و نگرش شما اثر نکند. خودبخود بعد از مدتی ناگهان می بینید نوعی قناعت و راضی بودن به داشته ها و پذیرش دنیا و تغییر ارزش های شما از ارزش های دنیا مدارانه به ارزش های انسان مدارانه در شما ایجاد می شود.
مثلا اگر قبلا پست و مقام را مایه ارج و قدرت و بزرگی و شخصیت خود تلقی می کردید، ممکن است نگرش تان را عوض کنید و بگویید (کجا خود شکر این نعمت گذارم- که زور مردم آزادی ندارم). و یا اگر به قدرت رسیدید، سعی می کنید آنرا چندان مایه بزرگی خود ندانید. چون سعدی در حکایتی به ما نشان می دهد که اگر کدخدای یک ده، جلوی رعیت خودش را می گیرد و غرور و نخوت دارد، جلوی پادشاه، دست و پایش می لرزد. بنابراین به کسی که درهر منصبی به خود غره می شود، می گوید:
تو هم ای پسر همچنان در دهی
که بر خویشتن منصبی می نهی
یعنی هر گاه حس ریاست به کسی دست داد، باید بداند در مقام همان کدخدای در روستاست!
2-
اما نکته ای که قصد مطرح کردنش را دارم این است که به نظر من، اگرچه خواندن حکایات سعدی در هر سنی ضروری است، اما بنظر می رسد بتوان گفت که همنشین مدام شدن با سعدی، برای سنین زیر جوانی مناسب نیست. تاکید می کنم که همنشین مدام و مستمر شدن مراد است. آن کسی که هر از چند گاهی ،سعدی میخواند، حسابش جداست.
جهان بینی و ارزش های سعدی، بگونه ای است که مناسب یک فرد موجه و آرام و قانع است. این ارزش ها، ابدا مناسب دوران جوانی نیست. دوره جوانی، باید دوره آرزو اندیشی و تلاش های بزرگ و ریسک کردن و دنیا طلبی و دنیا جویی باشد. وقتی به دنیا رسیدیم، آنگاه نیاز داریم فردی مثل سعدی در کنار ما باشد.
بنظر من، سعدی مناسب دوران غنای ماست. مناسب دوران جوانی و نوجوانی نیست. با همنشینی یک نوجوان با سعدی، زیاده خواهی های او که لازمه رشد و تکامل اوست، به سر حد قناعت های یک فرد پا به سن گذاشته، پایین می آید و هیچ بعید نیست که این فرد، در حد خرده نانی ،سر سوزن ذوقی، قانع شود!
اینها تاثیرات ناخودآگاه همنشینی با یک مرد پخته پا به سن گذاشته ای چون سعدی است؛ درحالیکه ما یک نوجوان محتشم نمی خواهیم. ما یک نوجوان آرزو اندیش و غیر قانع می خواهیم. وقتی به جای قابل قبولی رسید، آنگاه نیاز به ترمز نیاز دارد.
ما نیاز به نوجوانی نداریم که گویی بزرگسال است. نیاز به نوجوانی نداریم که رفتارهایی کند که گویی یک فرد پخته و باتجربه است. اینها مثل این است که فردی سرش بیشتر از سایر اعضای بدنش رشد کند و کله بزرگسال روی بدن نوجوان باشد! تناسب ندارد.
مصادیق، خارج از حوصله اینجاست و اگر گلستان را باز کنید و بخوانید، بنظرم می رسد بتوان این ادعا را تصدیق کرد.
در پایان، پیشنهاد می کنم لذت همنشینی با این مرد را ازدست ندهید.
در آستانه 36سالگي!...
ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 3:56