معنی دار بودن یا نبودن درد و رنج ها

خرید بک لینک

فرض کنید به شما بگویند که برای شرکت در یک آزمایش دعوت می شوید بطوریکه در این ازمایش، سختی های زیادی باید تحمل کنید اما در پایان، به شما پاداش چشمگیری داده می شود. در طول این آزمایش، درد و رنج هایی که به شما وارد می شود، برای شما قابل تحمل می شود. نه اینکه درد و رنجی نمی برید؛ بلکه شما درد و رنج ها را معنی دار می کنید و بهمین دلیل برایتان قابل تحمل می شود.

اما فرض کنید بخواهند در پایان این آزمایش همان پاداش را بدهند اما به شما نگویند که در یک آزمایش هستید و همچنین نگویند که قرار است بعد از آزمایش، به شما آن پاداش را بدهند. چه اتفاقی می افتد؟ معلوم است که در حین این آزمایش، شما درد و رنج زیادی متحمل می شوید و از سویی دائما از خود خواهید پرسید که چرا باید من این درد و رنج را تحمل کنم؟! بعبارت دیگر، این درد و رنج ها برایتان بی معنی است و همین بی معنایی، آنرا برای شما عذاب آور خواهد  کرد.

در زندگی انسان ها دقیقا با همین وضعیت مواجهیم. ناملایماتی که در زندگی وجود دارد، عموما برای ما معنی دار نیست و واقعا هر چه فکر می کنیم که چرا باید این درد و رنج ها را در این مدت زمان کوتاه زندگی تحمل کنیم، پاسخی نمی یابیم و این بی پاسخی، ولو در واقع پاسخی برای آن وجود داشته باشد، عذاب آور است.

فرقی نمی کند که ته این درد و رنج ها، واقعا پاداشی و یا نتیجه و پیامد دلخواهی وجود داشته باشد یا نباشد، مهم این است که ما از وجود قطعی این پاداش ها خبر داشته باشیم یا نداشته باشیم. این خبر داشتن یا نداشتن است که تعیین کننده معنی دار بودن یا نبودن آنها و نهایتا تحمل پذیر بودن یا نبودن درد و رنج های زندگی است.

به همین علت، فرقی نمی کند که آیا با این درد و رنج های احمقانه زندگی، قرار است به توهمی بنام کمال برسیم یا نرسیم؛ مهم است این است که واقعا نمی دانیم این همه درد و رنج، برای چیست؟! و همین است که آنرا برای انسان ها عذاب آور کرده است.

در آستانه 36سالگي!...

ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی