منشاء "وجدان" کجاست؟

خرید بک لینک
1-

همه ما با وضعیت هایی مواجه شده ایم که حرفی زده ایم یا کاری کرده ایم و ازدرون احساس عذاب وجدان کردیم. این سوال همواره مطرح بوده که مرجع این وجدان کجاست؟ از کجا می آید؟ برخی معتقدند که این سیستم در نهاد و ذات ما از بدو تولد کاشته و جاسازی شده است و اگر در طول زندگی آسیب نبیند، عین ساعت کار میکند و ما را بطور ذاتی متوجه بدی ها می کند. همان که گفته می شود "ندای وجدان"؛ همانکه می گفت "وجدان شیرفرهاد!".

بعبارت دیگر، زمانیکه می خواهیم دست به سوء استفاده از چیزی بزنیم، این ندای وجدان درونی ماست که به عذاب می افتد و ما را بهوش می کند.

2-

در روان شناسی اجتماعی، نظریه ای وجود دارد بنام نظریه نا هماهنگی شناختی که توسط فردی بنام لئون فستینگر مطرح شد. اجمالا این نظریه چنین می گوید که ما نسبت به هر چیزی، یک ارزیابی مثبت یا منفی داریم که اصطلاحا "نگرش" ما نسبت به آن چیز است. مثلا نگرش منفی نسبت به سیگار یا رنگ دیوار یا هر چیزی.


گاهی دو تا نگرش در ما بوجود می آید که با هم متضادند و یا اینکه رفتاری از ما سر می زند که با نگرش ما در خصوص آن رفتار، در تضاد است. مثلا یک پزشک می گوید سیگار ضرر دارد ولی خودش سیگار میکشد.

نظریه معتقد است که ادراک این تعارض در درون ما، برایمان ناخوشایند است و ما همواره سعی می کنیم که بنوعی آن تعارض را در درون خود رفع کنیم و از تناقض بین رفتار و نگرش (یا بین دو نگرش) رها شویم.

بدین منظور، ناچاریم یا نگرش را عوض کنیم تا با رفتار همسو شود و یا رفتار را عوض کنیم و یا اگر تعارض بین دو نگرش باشه، یکی از نگرش ها را تغییر یا تصحیح یا احیانا رد و انکار کنیم.

مثلا در قضیه سیگار کشیدن یک پزشک، او برای دفع این تعارض درونی، می تواند راه های زیر را برود:

- بگوید می دانم ضرر دارد ولی با قبول مضراتش می خواهم سیگار بکشم و به خودم آسیب بزنم. (اعتراف صادقانه و منطقی و درست)

- بگوید من آنقدرها سیگار نمی کشم. فوقش روزی یا هفته ای یک نخ. (کم ارزش کردن رفتار برای رهایی از تعارض)

- بگوید که مضر بودن سیگار، صد در صد قطعی اثبات نشده است (انکار یا تخفیف دادن اعتبار منبعی که نگرش سرطان زا بودن سیگار را بیان کرده است)

و خلاصه از این نوع حرف هایی که اصطلاحا گفته می شود (بهانه آوردن و توجیه کردن).

درواقع، فرد دو راه کلی پیش روی دارد. یا اینکه منطقی باشد و بگوید که من کاملا متوجه هستم که بین نگرش هایم تعارض هست ولی بنابه یک دلیل سودجویانه یا غیر سودجویانه این کار را میکنم. راه دوم این است که دست به توجیه گری و خودفریبی بزند که بقول معروف، کلاه شرعی درست کند و از شر تعارض درونی رها شود.

3-

از بدو تولد، دائما از جانب خانواده، محیط، آموزش و رسانه ها، با این حرف مواجه بودیم که فلان کارها خوب هستند (و احتمالا ثواب) و فلان کارها بد هستند (و احتمالا گناه). این نوع حرف هایی که بصورت رگباری در ذهن ما جاسازی شده اند، اساس بسیاری از رفتارهای ما بوده و خواهد بود بدون اینکه ما متوجه ریشه آنها بوده باشیم.

هر گاه می خواهیم رفتاری انجام دهیم که خلاف آن اصول و آموزه ها هست، فورا دچار عذاب وجدان می شویم. چرا؟ بعلت همان تعارض شناختی. چون می خواهیم رفتاری انجام دهیم که با نگرش های درونی شده ما در تعارض است. چون می خواهیم حرفی بزنیم و ایده ای را مطرح کنیم که با آن اصول نمی خواند.

مثلا می خواهیم یک اقلیت نژادی را از بازی کردن در تیم خود محروم کنیم ولی یکدفعه وجدان ما می گوید که این هم انسان است و حق ندارم این رفتار را انجام دهم. تعارض شناختی ایجاد می شود.

حال چه می کنم؟ ممکن است منطقی باشم و بگویم علیرغم غیر انسانی بودن این رفتار، می خواهم محرومش کنم و یا مثلا ممکن است بگویم به حق انسانی اش احترام می گذارم.

رفتار دوم این است که برای رفتار متعارضم، بهانه تراشی کنم و مثلا بگویم اینها باعث ناامنی شهر شده اند و حقشان است! تمام شد. مشکل تعارض درونی حل شد و وجدانم هم راحت شد.

اما این وجدان چه بود؟ این وجدان در واقع همان تعارض شناختی بود که در درون ما رخ داد. آنهم ناشی از تعارض بین باور اولیه که در ذهن من آموخته شده بود با آن رفتار نژاد پرستانه.

در آستانه 36سالگي!...

ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال می‌کنید

برچسب: منشاء,وجدان,کجاست؟, نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39

صفحه بندی