یافتن معنا در زندگی

خرید بک لینک

برتراند راسل در کتاب تسخیر سعادت می گوید در جوانی، احساس کرده که ادامه زندگی، فقط تکرار بدبختی فعلی اش خواهد بود و بهتر است که خودش را از بین ببرد. می گوید از این اقدام خوددداری کردم چون علاقه مند به کسب معلومات بیشتر در رشته ریاضی بودم. به زبان دیگر با خودش گفت که حیف است ریاضی را نچشیده باشم و بمیرم. علاقه به چشیدن ریاضی، معنای دوباره به زندگی اش بخشید و موتور محرک ادامه زندگی او شد.

تمام نکته در همینجاست که نه بخاطر ترس از مرگ و خودکشی، بلکه بعلت یک چیزی که ما را به خوشی و شادی می رساند، میل به رفتن نداشته باشیم. ما نیاز به یک نگهدانده داریم که زندگی کردن مان را معنا بدهد و در پرتو آن، میل به نیستی نداشته باشیم حتی در قالب یک آرزو.

باید چیزی باشد که بگوییم حیف است فلان چیز وجود داشته باشد و من آنرا نچشم و از این دنیا بروم. آن چیز، حلقه نگهدارنده ما در زندگی استکه اگر نباشد ولو از روی ترس، خودکشی نکنیم، از درون حتما احساس یاس و پوچی و رنج خواهیم داشت.

ما نیاز مبرم و جدی به چیزی داریم که هر روز صبح که از خواب بر می خیزیم، فکرمان با علاقه، در پی ادامه دادن آن و کاویدن آن و مشغول شدن با آن باشد. برای راسل، آموختن بیشتر ریاضی، چیزی بود که گفت، زندگی هنوز ارزشش را دارد که بمانم. برای دیگری، ممکن است موسیقی، کتاب خواندن، تئاتر، فوتبال، دین، طبیعت گردی، کوهنوردی و یا هر چیز دیگری باشد. بودن این چیز، عنصر حیاتی زندگی ما انسانهاست که زندگی را معنادار میکند.

امیدوارم همه ما چیزی در زندگی داشته باشیم که هر روز به شوق آن و برای آن از خواب بیدار شویم و با خود بگوییم زندگی ارزشش را دارد که بمانم و با آن خوش باشم. بهمین دلیل می گویم که ازدواج و خانواده و فرزند، برای کثیری از انسان ها، حکم همان چیز را دارد که انسان ها هر روز می توانند با خود بگویند، خانواده دارم و ارزشش را دارد که بمانم.

در آستانه 36سالگي!...

ما را در سایت در آستانه 36سالگي! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی