
هر گاه به وضع انسان ها از نظر ارتباطی نگاه می کنم، تصویری که در ذهنم نقش می بندد این است که ما انسان ها، همچون گروهی افراد با زبانهای مختلف هستیم که برای همیشه محکوم به زیستن در یک جا و در کنار هم هستیم و هیچگاه هم نمی توانیم زبان افراد اطراف مان را یاد بگیریم. ما فقط قادریم با ایماء و اشاره، یک چیزهایی از منظور و مرادمان را به دیگری بفهمانیم و بس. با این تعبیر، هیچگاه به کنه مراد یکدیگر، آنگونه ک...
ادامه مطلب
بر خلاف حیوانات که ممکن است ساعت ها یک گوشه بنشینند و به جایی زل بزنند و فوقش سرشان را کمی بچرخانند و پشتشان را بخارانند، ما انسان ها باید دائما مشغول باشیم والا کلافه می شویم و حوصله مان بدجور سر می رود. ولو اگر شده، در میان شبکه های تلویزیونی بچرخیم، یا الکی با ناخن مان ور برویم؛ بالاخره برایمان بسیار رنج آور است که الاف و بیکار همینطور جایی بنشینیم و زل بزنیم. مهمترین اقبال انسان در زندگی، "مشغول بودن" است؛ اینکه سرش به چیزی گرم باشد؛ هر چیزی می خواهد باشد، خواه شغل، خواه هنر، خواه زن و بچه، ...
ادامه مطلب